![]() |
![]() |
|
| ساعت سیزده و نیم, مرگ گذر من... |
|
یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه یار دبستانی من با من و همراه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه یار دبستانی من با من و همراه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه یار دبستانی من با من و همراه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 1:2 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم حافظ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 19:45 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت این پیراهن است افسار نیست گفت مستی زآن سبب افتان و خیزان می روی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست پروین اعتصامی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 18:4 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
من که نمیرسم همین وبلاگ آپ کنم با اجازتون یه وبلاگ دیگه با شرایطی متفاوت زدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 21:53 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
گویند که دوزخی بود عاشق و مست قولیست خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و می خواره به دوزخ باشند فرداست که ببینی بهشت همچون کف دست ای مفتی شهر از تو بیدارتریم با ایـن همه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده کـدام خونخـوارتریم
گویند کسان بهشت بـا حـور خوش است
من می گویـم کــه آب انگور خوش است
ایـن نقد بگیر و دست از آن نسیـه بـدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامیست که عالم همه زآن میجوشد
یـک دسته به نابـودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بـی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سر مـست شد این جهان هستی را ساخت
همای
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 19:24 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه حافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:18 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
قدرت عشق و عشق قدرت مدرنیته یا سنت تو محور شرارت ژیان و عشق سرعت مسکن رنج و درد بصورت قرص و گرد شام و ناهار نداریم جاش میخوریم کیک زرد انتخابای تستی ازدواجای قسطی دوزار ته گنجه بود فرستادیم فلسطین موفقیت تضمینی موزیک زیرزمینی دکتر قلب نمیخوایم جراح فک و بینی غیرت سیب زمینی توسعه سبک چینی دمکراسی دینی پیتزای قرمه سبزی بچه های پاپتی چلوکباب ساعتی قاچاق زن به دبی آدمای غیرتی خون با اسانس H.I.V آنفولانزای مرغی یکی از وبا می میره یکی از جنون گاوی ذخیره های ارزی تحرکات مرزی هیچی دیگه نداریم اعتبارات قرضی اقتصاد تزریقی مرخصی تشویقی سینمای فلسفی موسیقی تلفیقی عاشقای قزوینی توسعه سبک چینی دمکراسی دینی پیتزای قرمه سبزی دیزی توی کافی شاپ مدی تیشن به قصد رخت خواب نذری می دن افطاری زرشک پلو با کچاپ دنیاهای مجازی دانشگاه شهر بازی قهرمانای ملی پروینن و حجازی داروهای تقلبی معتادای تفننی مد یه لباس ملی صنايع تصنعی آموزش از راه دور فروش سوال کنکور نزول یا سود بانکی یا انتخاب يا که زور غیرت سیب زمینی توسعه سبک چینی دمکراسی دینی پيتزای قرمه سبزی کیوسک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:42 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
FREE IRAN
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:31 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
ای عرش کبریایی
چیه پس تو سرت کی با ما راه میایی جونه مادرت. محسن نامجو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 15:29 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
من نمي دانم، كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است كبوتر زيباست و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد واژه را بايد شست واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد چتر را بايد بست زير باران بايد رفت فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت دوست را ، زير باران بايد جست زير باران بايد با زن خوابيد زير باران بايد بازي كرد زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد . نيلوفر كاشت، زندگي تر شدن پي درپي، زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:55 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
زندگی قصه ی تلخیست
که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:9 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
یحیی یازده سال داشت و اولين روزی بود که می خواست روزنامه دیلی نيوز بفروشد. در اداره روزنامه متصدی تحویل روزنامه ها و چند تا بچه همسال خودش که آنها هم روزنامه می فروختند چند بار اسم دیلی نيوز را برایش تلفظ کردند و او هم فوری آن را یاد گرفت و به نظرش آن اسم به شکل یک دیزی آمد. چند بار صحيح و بی زحمت پشت سر هم پيش خودش گفت: دیلی نيوز ! دیلی نيوز! و از اداره روزنامه بيرون آمد.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:20 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
میدونم دیر رسیدم اما...
نوروز همگی پیروز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 13:11 توسط سروش پسری از سرزمین مادری |
|
|
پروفایل سروش پاسارگاد صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ساعت13نیم |
افتضاح در نظام هستی
زبانی بی بند و بار از نیستی نادانی از سر تقصیر اقراری که ندارد تاثیر تشابه فهم از سر گریز همه چیز غیر از همه چیز جبران مافات پیشکش یک لحظه یک عمرش پوکهایی هستند از جنس پوچ ذهن هایی هستند اما در کوچ آرزو شروع شدن یک پایان اما... سروش پاسارگاد از شیراز -------------------------------------- آقایون و خانومان گرامی ی ی ی....خواهشن و بس عاجزانه خواستارم اگه بر فرض محال از مطالب وبلاگ کپی برداری کردی اسم وبلاگ و نویسنده فراموش نشه وگرنه.....وگرنه هیچی چاکر شما هم هستیم. (نکته: میخواستم بنویسم خانومان و آقایون که خانمها اول باشند اما متاسفانه از بد روزگار وزن و قافیش خوب در نیومد برای همین و به این علت و واسه این به آقایون و خانومان بسنده میکنیم) با سپاس سروش پاسارگاد -------------------------------------- اینم ایدی یاهو منه: saat13nim اینطوری میتونم با چت با شما در ارتباط باشم. با سپاس سروش پاسارگاد |
| پیوندها |
|
فضولیه یک ذهن سرراهی برنامه نویسی در کنار فنجانی از نسکافه 22مسعود22 آشوب هایی برای آسایش keira knightley t.A.T.u honey دختر کماندار محسن نامجو دیازپام10 خوراندند خلق را خسته از زمونه |
|
RSS
|